تبليغاتX
هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن

 

تو بگو آینۀ چشم سیاهت باشم

یا شریک غم پنهان نگاهت باشم

 

تا به خاطر ننشسته ست غباری ز منت

خوشتر آن است که بر آینه آهت باشم

 

خواهی آمد به مزارم، چه گزافی! مپسند

که پس از خاک شدن چشم به راهت باشم

 

می شدی قبله من پشت و پناه دل من

می پذیرفتی اگر پشت و پناهت باشم؟

 

عشق ای رایت افتاده به خاک از کف من

نشد ار همچو سگان بنده ماهت باشم

 

سرنگون غرقه به خون پیش تو جان خواهم داد

تا به خون جگر خویش گواهت باشم

 

یوسف از خویش حذر کن که مگر از پس مرگ

بیژنت بینم و افتاده به چاهت باشم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط |

 

تلخم آری اصل من از خاک بلخ و خون چنگیزست

عاشقم! تقدیر من همچون سرشتم گرم و خونریزست

 

گرچه ایرانی ست تقویم تنم، تاریخ ِ روح من

همچنان بیگانه با میراث ِ نوشروان و پرویزست

 

خون من با خاکتان آمیخته ست ای نابرادرها

خون، فلک فرهنگ و جنگ آهنگ، امّا خاک ِ قرقیزست

 

ای به نام دین ستم بر دودمان ِ آسمان کرده

کفر و دین پرورده، بنگر، از تو ریش و از فلک تیزست

 

موبد ِ اهریمن ِ پتیاره، زین پس تا جهان باقی ست

نام تو دروازۀ دوزخ نشان ِ اهرمن خیزست

 

من ترا پروردم و در دوزخ افکندم سگ ِ ابلیس

تا بدانی رستم دستان کدامین فتنه انگیزست!

 

حیدرم، یعنی بلا را زآسمان آورده ام با خود

یوسف زهرا، تموچینم، بهارم نیز پاییزست

 

گر هزاران بار برگردانـَدَم خورشید، می جنگم

استخوانها در تنم دشنه ست و رگها تشنه مهمیزست

 

نک زمین و آسمان همراه با من تیغ ِ کین بر کف

در کمین زاهدان ِ دین فروش ِِ لقمه پرهیزست

 

------------------------------------------------------

آخرین کتب استاد میرشکاک در نمایشگاه کتاب تهران، شبستان، راهرو چهارده، غرفه کتاب نیستان عرضه می شود. علاقه مندان می توانند با بهره مندی از تخفیف ویژه نمایشگاه این دو کتاب را تهیه کنند.

فرامرزنامه+جای دندان پلنگ - یوسفعلی میرشکاک

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط |

(دانلود فایل صوتی غزل)

 

اکنون که بر می گردم از این جاده بی همراه،

چون گردباد آسیمه سر، چون عمر ِ گل کوتاه،

 

می بینم از ویرانی ِ آواز ِ من مانده ست

مردی که می پیچد صدای گریه اش در چاه

 

مردی که زنجیر ِ جنون ِ ناتوانم شد

آیا منم آ ن مرد؟ ...نفرین باد بر من! آه

 

تنها نه بر من، لعنت و نفرین ِ جاویدان

بر جان ِ آنکو زنده برگردد ز جولانگاه!

 

اما تو گویی با من از آن سوی ویرانی

دارد خطابی گرم و روشن، خاطری دلخواه

 

اکنون «تو»ا َم، اینجا که مرد و مرگ، هم ریشه ست

اکنون مـَـنی! ای مرد ِ عشق! ای جان ِ مرگ آگاه!

 

همسایه ای با آفتابی کز تو پنهان است

با اینکه بی من از تو دارد سایه هم اکراه

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت توسط |

دانلود فایل صوتی غزل با صدای استاد میرشکاک

 

وحشت از آیینه ها ی روبرو را می شناسم

رو نیاوردن به سوی گفتگو را می شناسم

 

با من از این کوچه بگذر آن خیابان را رها کن

چند و چون ِ هیچ و پوچ ِ های و هو را می شناسم

 

آرزوها داری آری،  آه آنجا... کاش می شد...

می شود! فرجام تلخ آرزو را می شناسم

 

جویبار خرد! تا دریا... چه می گویم!؟ روان شو!
جستجو کن، حاصل این جستجو را می شناسم

 

با وجود عشق، یعنی چیرگی بر مرگ حتی

فقر، این زخم سیاه ِ بی رفو را می شناسم

 

چشم بستن از چراغ ِ دیگران شد آفتابم

گرچه دورم از تو ای همسایه، او را می شناسم

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت توسط |