تبليغاتX
هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن

 

از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوز

پیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز

 

غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دور

می پذیری دستهای بینوایم را هنوز

 

بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ ها

مـُردم اما نیست پایان ماجرایم را هنوز

 

چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن

آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز

 

در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است

آسمان نشنیده می گیرد دعایم را هنوز

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت توسط |

 

در کنار مرگ ـ اين تنها پرستاري که دارم
مانده‌ام بيدار، نقش مرگ خود را مي‌نگارم

جاده‌اي در پيش رو دارم که پاياني ندارد
خسته‌ام، ‌اما هنوز آسيمه سر ره مي‌سپارم

هر کجا باشم تو را هستم که داري خانه در من
مرگ من بادا اگر از خانه پا بيرون گذارم

بالهاي بسته‌ام را، رفتن پيوسته‌ام را
دستهاي خسته‌ام را از تمناي تو دارم

جست‌وجو کردم، نديدم هيچ جا آيينه‌ام را
من کدامين اخترم کاين گونه بيرون از مدارم؟

کاش بعد از مرگ حتي، آن منِ پنهان بيايد
تا بکارد شمع آتشناک اشکي بر مزارم
 
من نمي‌دانم کدامين باد موعود مرا برد

تا به دنبالش گذارد سر هياهوي غبارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت توسط |