هر دو سوی جاده تو بودی. از شش جهت در محاصره ی نگاه تو بودم. زمین خانه ی مردگان بود و خورشید مادر. و من کودک تبعیدی تو، به گناه راست گفتن از درگاه تو دور افتاده، در خود بانگ تو را می شنیدم، در خود بانگ تو را می شنوم و فرجام اینهمه بیداد و داد و بازی و فراموشی و خاموشی، سهل و ساده، تو بودی و تو هستی و تو خواهی بود ای یار.