تبليغاتX
هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن - سایه خورشید

 

امشب دلم قصد ِ فراتر رفتن از هفت آسمان دارد

خون در رگان ِ خسته ام بوی بهار و ارغوان دارد

 

از بند بند ِ من جنون پر می گشاید، خون تقدیر است

این شعله های ارغوانی کز دلم آهنگ جان دارد

 

ایمن شدم از درد و زخم و مرگ و ماتم با نگاه تو

در سایه خورشید، خاک از آسمان خط امان دارد

 

جان و جهان ِ من تویی ای کفر و دین و مهر و کین من

عاشق چه کار ِ مهر و کین و کفر و دین ِ دیگران دارد؟

 

آری اگر باران تو باشی، برکه دریا می تواند شد

آئینه هم وقتی تو را می بیند امواج گران دارد

 

ای از گریبانت به گستاخی خدایان سر بر آورده

یک تن چه سان گنجایش ِ این رستخیز ِ جاودان دارد؟

 

آئینه ام، بشکن مرا ای لحظه دیدار ماه و مهر

آئینه ات گر بشکند در آستین صد کهکشان دارد

 

آن شب که دریا و نسیم و باد و باران سجده ات کردند

در یافتم کز نو خدا آهنگ ایجاد جهان دارد

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت توسط |