دانلود فایل صوتی غزل با صدای استاد میرشکاک
وحشت از آیینه ها ی روبرو را می شناسم
رو نیاوردن به سوی گفتگو را می شناسم
با من از این کوچه بگذر آن خیابان را رها کن
چند و چون ِ هیچ و پوچ ِ های و هو را می شناسم
آرزوها داری آری، آه آنجا... کاش می شد...
می شود! فرجام تلخ آرزو را می شناسم
جویبار خرد! تا دریا... چه می گویم!؟ روان شو!
جستجو کن، حاصل این جستجو را می شناسم
با وجود عشق، یعنی چیرگی بر مرگ حتی
فقر، این زخم سیاه ِ بی رفو را می شناسم
چشم بستن از چراغ ِ دیگران شد آفتابم
گرچه دورم از تو ای همسایه، او را می شناسم