تبليغاتX
هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن - جان مرگ آگاه

(دانلود فایل صوتی غزل)

 

اکنون که بر می گردم از این جاده بی همراه،

چون گردباد آسیمه سر، چون عمر ِ گل کوتاه،

 

می بینم از ویرانی ِ آواز ِ من مانده ست

مردی که می پیچد صدای گریه اش در چاه

 

مردی که زنجیر ِ جنون ِ ناتوانم شد

آیا منم آ ن مرد؟ ...نفرین باد بر من! آه

 

تنها نه بر من، لعنت و نفرین ِ جاویدان

بر جان ِ آنکو زنده برگردد ز جولانگاه!

 

اما تو گویی با من از آن سوی ویرانی

دارد خطابی گرم و روشن، خاطری دلخواه

 

اکنون «تو»ا َم، اینجا که مرد و مرگ، هم ریشه ست

اکنون مـَـنی! ای مرد ِ عشق! ای جان ِ مرگ آگاه!

 

همسایه ای با آفتابی کز تو پنهان است

با اینکه بی من از تو دارد سایه هم اکراه

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت توسط |