تبليغاتX
هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن - عشق

 

تو بگو آینۀ چشم سیاهت باشم

یا شریک غم پنهان نگاهت باشم

 

تا به خاطر ننشسته ست غباری ز منت

خوشتر آن است که بر آینه آهت باشم

 

خواهی آمد به مزارم، چه گزافی! مپسند

که پس از خاک شدن چشم به راهت باشم

 

می شدی قبله من پشت و پناه دل من

می پذیرفتی اگر پشت و پناهت باشم؟

 

عشق ای رایت افتاده به خاک از کف من

نشد ار همچو سگان بنده ماهت باشم

 

سرنگون غرقه به خون پیش تو جان خواهم داد

تا به خون جگر خویش گواهت باشم

 

یوسف از خویش حذر کن که مگر از پس مرگ

بیژنت بینم و افتاده به چاهت باشم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط |